یا در و پنجره را کورکنم تا نروی
صبر کن لشکری از خاطره ی روز نخست
در سر راه تو مامور کنم تا نروی
قد زیبایی تو نیستم اما چه کنم
صورتم را پر هاشور کنم تا نروی
نذر کردم گره ی پنجره فولاد شوم
صبرکن تا به خدا زور کنم تا نروی
من بلایی به سرت آمده ام میدانم
از سرت درد و بلا دور کنم تا نروی
تیغ بر روی رگ غیرت من منتظر است
صبر کن حادثه ای جور کنم تا نروی ....
برچسب: صبر کن به ترکی,صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو,صبر کن سهراب,صبر کن,صبر کن سهراب قایقت جا دارد,صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو,صبر کن پیدا شود گوهرشناس قابلی,صبر کن سهراب گفته بودی قایقی خواهم ساخت,صبر کن عاطفه دلگیر شود بعد برو,صبر کن آرام کم کم آشنا هم میشویم,
نویسنده: کوروش محمدی